خرید بک لینک
زیرکی را گفتم این احوال بین، خندید و رفت ... !

پ.ن: ضمن عذرخواهی از جناب حافظ

برچسب: اصن یه وضی کامیار,اصن یه وضی ها,اصن یه وضی,اصن یه وضی جدید,اصن یه وضیه,اصن یه وضی facebook,اصن یه وضی اینستاگرام,اصن یه وضعیه جدید,اصن یه وضیا,اصن یه وضی یعنی چه, نویسنده: مهراد خوشنام تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 7:03

به مناسبت خسی را خواندم در میقات این ایام.

جلال شیرین قلمی دارد آل احمد.

من هم که به سالی ورقی همه عالم باید بدانند اگر زده باشم کتابی را.

برچسب: طلاع الثنايا,طلاع هبط,طلاع العمودي,طلع البدر,طلاع من راسي,طلاعات نت,طلع البدر علينا,اطلاعات عمومی,طلاع عاشق,طلاع طلاع شرك قطع, نویسنده: مهراد خوشنام تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 13:46

گاهی در مورد ریشه ی یک کلمه، نظریه های قابل اعتنای مختلفی وجود داره. اما من معتقدم در مورد ریشه ی کلمه ی deadline یک نظریه وجود داره، که این است و جز این نیست:

deadline به معنی «خط» و نشانی است که برای فرد مسئول انجام کار می کشند، تا هر وقت به یاد آن افتاد دلش «بمیرد»، ذوقش کور شود و زندگی از او سلب گردد.

در واقع اماته ی دل، اصلی ترین ویژگی deadline است، و از همین باب این کلمه برای این معنا اتخاذ شده است.

برچسب: deadline,deadline to register to vote,deadline calculator,deadline for fafsa,deadline definition,deadline detroit,deadline in spanish,deadline box office,deadline synonym,deadline to register to vote in ny, نویسنده: مهراد خوشنام تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 22:21

طاها توی ماشین، کنار پنجره، توی بغل مادرش نشسته بود. ماشین از روی هر دست اندازی که رد میشد، سرش می خورد به پنجره ی ماشین. بالاخره لب به اعتراض باز کرد که: «بابا! این کله ی من ها، پوکید!»

تصمیم گرفتم برم خیلی جدی با خدا صحبت کنم، بهش بگم که «بابا! این دل من ها، پوکید!»

برچسب: گلایه محسن ابراهیم زاده,گلایه از روزگار,گلایه,گلایه از دوست,گلایه از خدا,گلایه از زندگی,گلایه های عاشقانه,گلایه داریوش,گلایه چت,گلایه های دلم, نویسنده: مهراد خوشنام تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 22:21

دوست دارم قاضی بشم، از اون لباس های شنلمانند مخصوص قاضیها بپوشم، از اون کلاهها که مثل موی فرفری هست هم بذارم سرم. توی یه دادگاه بزرگ، که از اون میزهای چوبی بزرگ و چکشهای مخصوص داره، قضاوت کنم. بعد، یه روز توی جلسهی مهمی مربوط به یه پروندهی شکایت اقتصادی، در گرماگرم بحث و مشاجرهی شاکی و متهم و وکیلها، چکش مخصوص رو از روی میز بردارم، دستم رو بکنم توی جیب لباس گشادم، یه میخ در بیارم و شروع کنم با دقت میخ رو توی میز بکوبم. پ.ن. با تشکر از محمود.

برچسب: گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس, نویسنده: مهراد خوشنام تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 22:20

داشتم فکر میکردم که واقعا به هیچ جایی نرسیدم و هیچ دستاوردی در زندگیم نداشتم که بتونم بهش افتخار کنم،

تا این که یک دفعه یاد دوستام افتادم؛ خیلی خوبه که آدم دوستایی داشته باشه که باعث افتخارش باشن!

خلاصه سرتون رو درد نیارم؛ با کمی فکر کردن به وضعیت دوستام، متوجه شدم که واقعا باید به چیزی که خودم هستم افتخار کنم!

برچسب: به غیر از آنکه بشد,به غیر از به انگلیسی,به غیر از خوبی لیلی نبینی,به غیر از محبت گناهی ندارم,به غیر از معصیت چیزی ندیدی,عشق به غیر از همسر,من به غير از تو نخواهم,تیمم به غیر از خاک,همه خفتند به غیر از,ساخت ایمیل به غیر از یاهو, نویسنده: مهراد خوشنام تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 22:20

یک ربع تمام داشت عکس ها و جواب آزمایش ها رو بررسی می کرد. وقتی تمام شد، عینکش رو برداشت و چشم هاش رو مالید. بعد، سرش رو توی دستش گرفت و آرنج هاش رو روی میز گذاشت. چند ثانیه ساکت بود، تا این که بالاخره گفت: « در واقع، مغزت یه قسمت اضافه داره، یه قسمتی که باید برداشته بشه. چاره ی دیگه ای هم نیست. باید زودتر جراحی بشه.» ومثل کسی که خبر بدی رو داده باشه، به چشم هام خیره شد و ساکت موند. سعی کردم نخندم. لب هام رو محکم به هم فشار می دادم که خنده م نگیره، ولی خنده داشت از بینی م می زد بیرون، بالاخره ترکیدم. با صدای قهقه ام مطب رو روی سرم گذاشته بودم. پاهام رو به

برچسب: رهاش کن بره رئیس,رهاش كن بره رئيس, نویسنده: مهراد خوشنام تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 22:20

امروز همه ی کارهام رو تعطیل کردم، اصلا کامپیوترم رو هم روشن نکردم، چون که یه سری مسالهی کلی بود که باید بهشون فکر میکردم. برای همین از خونه زدم بیرون. تا شب کلی این طرف و اون طرف رفتم و فکر کردم. البته مسالهها دقیق حل نشدن. چون مسالههای کلی بزرگن. توی سر آدم جا نمیشن. اما یادمه که حدود ساعت چهار و نیم بعد از ظهر بود که یه چیزی فهمیدم: به نظرم این همه آدمی که اطرافم هستن، با انگیزههای جزئی زندگی می کنن، نه اهداف کلی. الان نمی دونم این که گفتم دقیقا یعنی چی. ولی حدود ساعت چهار و نیم بعد از ظهر می دونستم. حدود ساعت ۶ یه چیز دیگه هم فهمیدم: مهم نیست که آدم

برچسب: کلیپ یک روز برفی در لرستان,کلیپ یک روز باحصین,کلیپ یک روز عادی در آبادان,کلیپ یک روز شیشه ای,کلیپ یک روز عادی در مجلس,کلیپ یک روز کاری,کلیپ یک روز معمولی در آبادان, نویسنده: مهراد خوشنام تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 22:20

آقا من نمی دونم این حضرت مولانا چرا این قدر شلوغش کرده که «از کجا آمده ام» و «بهر چه آمده ام» و از این حرفا. معلومه دیگه؛ ما اومدیم به این دنیا که داکیومنت بنویسیم! یعنی اساسا بشر خلق شده که داکیومنت بنویسه!

پ.ن. بهتر نیست به جای این فکرها بشینم بنویسم تمومش کنم؟!

برچسب: چندش به انگلیسی,چندش آور به انگلیسی,چندش اورترین غذاهای جهان,چندش آورترین غذاهای ایران,چندش آور,چندش آورترین عکس,چندش ترین غذاهای دنیا,چندش آورترین غذاها,چندش آورترین غذاهای چینی,چندش آورترین, نویسنده: مهراد خوشنام تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 22:20

امروز، ناگهان متوجه شدم که برگ درختها سبز است!

و متوجه شدم که سبز، رنگ زیبایی است!

و همچنین در مغازهای بودم که ناگهان به نظرم رسید آکواریومی که پشت سر فروشنده است، برای ماهی درونش کوچک است.

و فهمیدم همسایهمان که چند سال پیش در میانسالی مرد، واقعا مرد!

و به این فکر کردم که آدم ها وقتی به دنیا میآیند، واقعا به دنیا میآیند!

و الان، که امروز تمام شده، و فردا دارد شروع می شود، کمی نگرانم.

برچسب: امروز چندمه,امروز تولدمه,امروز در تاریخ,امروز نما,امروزنا,امروز مستیم ای پدر,امروز چند جوزا است,امروز از هم گسستم,امروز آنلاین,امروز چندم مرداده, نویسنده: مهراد خوشنام تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 22:20

صفحه بندی